خرید بک لینک
زن زیبایی به عقد مرد زاهد و مومنی در آمد

مرد بسیار قانع بود و زن تحمل این همه ساده زیستی را نداشت

روزی تاب و توان زن به سر رسید و با عصبانیت رو به مرد گفت:

حالا که به خواسته های من توجه نمی کنی، خود به کوچه و برزن می روم تا همگان

بدانند که تو چه زنی داری و چگونه به او بی توجهی می کنی،

من زر و زیور می خواهم! مرد در خانه را باز کرد و روبه زن می گوید:

برچسب: نویسنده: یوسف یزدانی تاريخ: سه شنبه 26 تير 1397 ساعت: 14:26

صفحه بندی